
خانه آذرالدین محمد اسماعیل، یکی از کودکانی که در فیلم "زاغه نشین میلیونر" بازی کرده بود، توسط مقامات شهرداری مومبای تخریب شده است. گزارش ها حاکی است پلیس قبل از آن که او و خانواده اش را بیرون کند، با چوب بامبو به صورت او ضربه زده بود .
مقامات مومبای ادعا می کنند که خانواده آذرالدین همراه با تقریبا 30 خانواده دیگر بدون اجازه زمین های دولتی را اشغال کرده بودند.
آذرالدین، نقش شخصیت اصلی فیلم را در زمان کودکی اش بازی کرده است. زاغه نشین میلیونر موفق به کسب 8 جایزه اسکار شد و بیش از 300 میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشته است.
در ماه فوریه مقامات مومبای اعلام کردند برای کودکانی که در این فیلم بازی کرده اند و خانواده هایشان،خانه های جدیدی فراهم خواهند کرد زیرا آنها هند را سربلند کرده اند.
تهیه کنندگان فیلم ، همانطور که قول داده بودند، خرج تحصیل بازیگران کودک را تامین می کنند اما از خانه های جدیدی که مقامات مومبای قول داده بودند خبری نیست.
بعد از تخریب خانه ها آذرالدین گفت: " ما بی خانمان شده ایم. ما هیچ جایی نداریم که برویم."
آنها در نزدیکی محله 'باندرا ایست' در مومبای، در کلبه ای که خود با استفاده از ورقه های پلاستیک و چوب بامبو ساخته بودند، زندگی می کردند.
آذرالدین گفت که وقتی گروه تخریب به محل آمدند آنها خواب بودند و سپس یک ردیف از چادر ها و کلبه هایشان را با بولدوزر خراب کردند.
خانواده ها می گویند که تخریب خانه هایشان بدون اطلاع قبلی انجام گرفت.
شمیم اسماعیل، مادر آذرالدین گفته است که او نمی داند به سر خانواده اش چه خواهد آمد.
او در گفتگویی با بی بی سی گفت: " خانه های ما را خراب کردند. به ما خانه دیگری نداده اند.مقامات قبلا گفته بودند که به ما خانه های جدید می دهند اما فکر نمی کنم دیگر این اتفاق بیفتد."
تهیه کنندگان فیلم اخیرا اعلام کردند که 500 هزار پوند به بنیاد خیریه ای اهدا خواهند کرد تا به کودکانی که در زاغه های مومبای زندگی می کنند کمک شود.
منبع: http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/05/090514_sh_slumdog_homeless.shtml

This is the picture from the premier of movie “Slumdog Millionaire” 22 January 2009. In this picture the senior and the famous Indian actress Shabana Azmi has worn a Balochi women dress.
This dress is called Kalati Doch, and it is a Tarho/Tadho (Tarho means the Chageen/embroidery is made on canvas then fitted on the shirt) This Kalati Tarho, of Shabana Azmi, is a very old and very traditional in design. Its front pocket is called Goptaan or Pandol.

Many Indian celebrities wear Balochi women and men dresses. Like Sanjay Datt and Shah Rukh Khan’s famous pictures in Balochi men’s dress, but unfortunately people call that dress Pathan Suit (meaning Pashtun dress) However Pashtun and Baloch men dresses are similar but Pashtun trousers are smaller and Baloch trousers are big with lots of curves.
Also the Indian cricketer Ashish Nehra has a pair of Balochi men sandals, and there are many other Balochi influences on Indian film industry. It has been known that A.R Rehman, Indian musician and composer, is very much inspired by Balochi music.
Related links:

نویسنده یک کتاب جدید مدعی شده است که ونسان ون گوگ، نقاش مشهور هلندی، گوش چپش را خود نبریده، بلکه در دعوایی با پل گوگن، نقاش فرانسوی آن را از دست داده است.
تا مدت ها محققان بر این باور بودند که ون گوگ، که به نوعی بیماری روانی دچار بوده، بعد از دعوایی در شهر آرل در جنوب فرانسه، گوش خود را با تیغ بریده است.
اما در کتابی که به تازگی و بر اساس تحقیقات پلیس در آن زمان منتشر شده، آمده است که گوگن با ضربه شمشیر گوش ون گوگ را بریده است.
نویسنده این کتاب می گوید در روایت رسمی از ماجرای کنده شدن گوش ون گوگ تناقض هایی دیده می شود.
اظهارات شاهدان
این کتاب با عنوان "ون گوگ: پل گوگن و پیمان سکوت" نتیجه ده سال تحقیقات دو محقق آلمانی به نام های هانس کافمن و ریتا ویلدگانس است.
این دو نفر اظهارات شاهدان و نامه های رد و بدل شده میان دو هنرمند را بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که دعوای این دو نقاش در نهایت به این منجر شده که گوگن، که علاقه مند به شمشیربازی بوده، گوش دوستش را بریده است.
ظاهرا بعد از این حادثه، گوگن تکهُ گوش ون گوگ را در پارچه ای پیچیده و به یک روسپی به نام راشل داده است.
آقای کافمن می گوید مشخص نیست که این واقعه عمدی بوده یا بدون قصد قبلی اتفاق افتاده است. در هر صورت هر دو نقاش توافق می کنند تا داستان ساختگی بریدن گوش توسط خود ون گوگ را در بازجویی پلیس مطرح کنند تا گوگن مجازات نشود.
هانس کافمن می گوید روایت رایج از این ماجرا بر شواهد متناقض و ناممکن بنا شده است و قابل اعتماد نیست.
او به روزنامه فرانسوی فیگارو گفت:"تا آنجا که به ون گوگ مربوط می شود، او هیچ چیزی را تایید نکرده است. رفتار دو نقاش و نقل قول های مختلف از آنها نشان می دهد که آنها حقیقت را پنهان می کردند."
پل گوگن بعدها به تاهیتی رفت و مشهور ترین آثار خود را در این جزیره نقاشی کرد. ون گوگ در سال 1890 خودکشی کرد.
منبع: http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/05/090505_rs_van_gogh_gauguin.shtml

اپرای ملی انگلستان در بیانیه ای اعلام کرده است که عباس کیارستمی به دلیل پیچیدگی های مربوط به دریافت ویزا، از سفر به بریتانیا برای حضور به هنگام اجرای اپرای کوزی فان توته که خود تولید کرده صرف نظر کرده است.
اپرای ملی انگلستان اعلام کرده که اپرای موتزارت قرار است در فاصله روزهای 29 مه تا 5 ژوئیه در تئاتر کلوسیوم لندن برگزار شود.
عباس کیارستمی، کارگردان ايرانی، که ابتدا سال گذشته این اثر را در شهر آکس فرانسه روی صحنه برد برای سفر به بریتانیا درخواست وزیرا کرده بود. اما ظاهرا دخواست وی پس از روندی طولانی به نتیجه نرسید و در نهایت پس از دخالت سفیر بریتانیا در تهران صادر شد. آقای کیارستمی اما دیگر از این سفر صرف نظر کرده بود.
ربکا درایور، رئیس دفتر مطبوعات اپرای ملی انگلستان، در پاسخ به پرسش بی بی سی فارسی در این باره گفت که آقای کیارستمی کل فرآیند تقاضای ویزا را وقت گیر و بسیار پیچیده دانسته و احساس نمی کند که با او محترمانه رفتار شده است.
وی گفت که سفیر بریتانیا در آخرین لحظه برای حل مساله دخالت کرد، اما آقای کیارستمی در آن هنگام دیگر آمادگی پیگیری موضوع را نداشت.
جان بری، مدیر هنری اپرای ملی انگلستان، در بیانیه ای نوشت: "مایه بسی اندوه است که هنرمند بسیار محبوب و محترمی چون عباس به لندن نخواهد آمد."

آقای کیارستمی یاس خود از فرآیند صدور ویزا را پنهان نکرده است
وی اعلام کرد که در عوض ایلین تایلر-هال، دستیار بریتانیایی آقای کیارستمی که سال گذشته در آیکس فرانسه در تولید این اثر دست داشت، در غیاب آقای کیارستمی هدایت پروژه را به عهده خواهد گرفت.
کوزی فان توته اثر ولفگانگ آمادئوس موتزارت اولین بار در سال 1790 روی صحنه رفت. این اثر که اغلب به "زنان این گونه اند" ترجمه می شود، تلفیقی از کمدی و تراژدی است.
آقای کیارستمی این اپرا را در ژوئیه 2008 در چارچوب فستیوال شعر و موسیقی در شهر اکسآنپرووانس به روی صحنه برد.
عباس کیارستمی در آن اجرا به فضای کلاسیک اپرا، که نوعی "کمدی اشتباهات" را در قرن هجدهم روایت میکند، وفادار ماند.
صحنهپردازی، دکورها و لباسها از الگوهای شناخته قدیمی پیروی می کرد. شاید تنها نشانه نوآوری در آن اجرا این بود که پردهای در پسزمینه صحنه، فیلمی از دریایی آرام را نمایش میداد.
آقای کیارستمی بیش از 40 فیلم کارگردانی کرده و جوایز متعددی از جمله نخل طلايی جشنواره کن را در سال 1997 به خاطر فيلم "طعم گیلاس" برده است.
منبع: http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/05/090505_si_kiarostami_opera.shtml
دلارا دارابی 'هنرمند' بود


"من که از چهار سالگی زندگیام را با رنگها تقسيم کرده بودم، در آستانه ۱۷ سالگی آنها را گم کردم. سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی، خاکستری پاشيدم. من رنگها را گم کردم و اينک تنها چهرهای که هر روز در برابرم ديده میگشايد، ديوار است. من دلآرا دارابی ۲۰ ساله، متهم به قتل، محکوم به اعدام، سه سال است که با رنگها و فرمها و واژهها از خودم دفاع میکنم. اين نقاشیها سوگندی است به جرمی ناکرده. تا مگر رنگها مرا به زندگی بازم گردانند. از پشت ديوارها به شما که به ديدن نقاشیهايم آمدهايد سلام و خير مقدم میگويم".
همه نقاشیهای نمايشگاه "زندانی رنگها" به جز يک اثر در زندان کشيده شدهاند. آن تکاثر، از نظر رنگ و فضا، بسيار متفاوت با کارهايی است که دلآرا در زندان کشيده است. اين آثار حاکی تاثير عميق و ژرف زندان بر اين هنرمند جوان است.
در نقاشیهای او، رنگهای تيره، خطوط خشن، چهرههای درهم پيچيده که فرياد را تداعی میکنند، نبرد دو گاو وحشی و سياه، سياهقلمی از زندانيانی که در کنجی نشستهاند و انگار در تنهايی خود زنده بهگور شدهاند و شب و ماه و جسدی که از آتش میگذرد، از جمله تمهايی است که به چشم میخورد. او برخی از اين طرحها را به دليل نداشتن قلممو با انگشت و ناخن و اندکی رنگ سياه کشيده است.
آسيه امينی، روزنامهنگار و فعال حقوق زنان که بانی برپايی اين نمايشگاه نيز هست توضيح میدهد:
"بيشتر تابلوها درگيریهای ذهنی اين نقاش را نشان میدهند. اين دختر جوان، زيبا و بسيار عاطفی، در معرض خشنترين واقعيتهای اجتماعی قرار گرفته است. اگر ما در مواجهه با زندانيان همه يا بسياری از آنها را قربانی شرايط بدانيم، ولی افراد از نظر روحی با هم متفاوتند. بدون شک روحيه يک قاچاقچی مواد مخدر يا سارق يا قاتل حرفهای، با روحيه دختر ۱۷-۱۸ سالهای که از ده سالگی با رنگ و بوم و موسيقی و شعر زندگی کرده متفاوت است".
نقاشیهای دلآرا صرف نظر از شرايط وی، دارای ارزشهای هنری و نمايانگر قدرت طراحی، خلاقيت ذهنی و توانايی او در به تصوير کشيدن ترسها و دغدغههای ذهنیاش است.
گفته میشود دلآرا که حالا در زندان وقتش را با نقاشی، مطالعه کتاب و گاهی سرودن شعر میگذراند هنگامی که محدوديتی در کشيدن نقاشی برايش پيش میآيد بسيار پريشان و به هم ريخته میشود. امينی میگويد: "مدتی است دلآرا برای نقاشی کشيدن دچار مشکل شده و نمیتواند مثل گذشته خودش را به تصوير بکشد".
دلآرا هنگامی که از برپايی نمايشگاهی از نقاشیهايش باخبر میشود به يکی ا
ز برگزارکنندگان آن میگويد: "من از خدا چيزهای زيادی خواسته بودم. از بچگی دوست داشتم نقاش و شاعر معروفی شوم. هميشه دوست داشتم نمايشگاهی از نقاشیهايم بگذارم و از هنرمندان دعوت کنم تا آثارم را ببينند. آرزو داشتم کتاب شعرم منتشر شود. حالا در زندان هستم و آرزوهايم بيرون از زندان يکیيکی دارد برآورده میشود"
منبع: http://www.bbc.co.uk/persian/